
آنکه مست آمد و دستى به دل ما زد و رفت ، دراین خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ،
خواست تنهایى ما را به رخ ما بکشد تنه اى بر در این خانه تنها زد و رفت*
*
*
*
*
از گلچین امیدهایت چتری برایم بفرست که خیس دلتنگیت نباشم!
*
*
*
وقتی لشکر ثانیه ها از روی اجسادم میگذرند زمان لحظه ای برای تاسف نمی ایستد*
*
*
*
هنوز هم نمی دانم اینجا چه فصلی است !
که من کال مانده ام و به تو نمیرسم !!
*
*
*
دل کندن اگر آسان بود فرهاد کوه نمیکند! دل میکند**!
برچسب:
نویسنده: علیرضا