خرید بک لینک

bia2mob.net

 

 

 

شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن.. چندشم می شود از لکه ی انگشت دروغ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

لبریز غزل بیا همی آهسته

چون آیه بخوان مرا کمی آهسته

آهسته مرا رها بکن از سر عشق

تا در تو رها شوم دمی آهسته

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بعد از گذشت ِاین همه سال عاشقم هنوز
هر چند اگر نمانده مجال عاشقم هنوز
در آرزوی بوسه ای از آن لبم، ببین!
با این همه امید محال عاشقم هنوز

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تا دوباره دیدنت...
این رختخواب را "وارونه" خواهم خوابید!
...
"خیانت" است به تو!
سر بر کنار "خیالت" گذاشتن!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دل خوش میطلبم سیری چند؟
پای در بند به زنجیری چند؟؟
با چنین باده و جامی ساقی
تو بگو عشق و صفا سیری چند؟؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 


هر جا دلت شکست ......قبل رفتن ..... خودت جاروش کن
تا هر ناکسی .......منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره.....

برچسب: نویسنده: علیرضا تاريخ: شنبه 25 شهريور 1391 ساعت: 15:03

صفحه بندی