
گرچه جدا از تو ولی ، همیشه با تو زیستم
من و تویی نکن که من ، کسی به جز تو نیستم . . .
.
.
.
یعنی گلی که بر سر شاخه ببویمت؟
یا آن شراب نابی و باید بنوشمت؟
اصلاً چه حرفهای مفت که در شعر می زنند!
باید تو را بغل نموده و محکم ببوسمت!
.
.
.
وقتی هستی
همه ی هستی ام را
با لبم
می گذارم روی شانه ات . . .
.
.
.
وقتی دلت با من نیست ، بودنت مشکلی را حل نمی کند . . .
.
.
.
چی باعث میشه یادم بیفتی !؟
به همه بفرست جوابای جالب میگیری !
(اول جواب من )
برچسب:
نویسنده: علیرضا