
چندیست كه بیمار وفایت شده ام/ در بستر غم چشم به راهت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزى/ مسئول تویى كه من فدایت شده ام
********
دوست مزرعه سرسبزى است كه با امید و عشق در آن بذر مى افشانى و با سپاس آن را درو میكنى
*******
مطمئن باش كه مهرت نرود از دل من/ مگر آن روز كه در خاك شود منزل من ¤ اشتیاقى كه به دیدار تو دارد دل من/ دل من داند و من دانم و اندر دل من
*********
الهى كور بشه
.
.
.
گره ریسمان قلبمون
برچسب:
نویسنده: علیرضا